تحریریه صبح ما

اعترافات جدید سارق صندوق امانات بانک ملی ایران، گرچه در فضای مجازی دستمایه طنز و شوخی است، اما در پس خود نشان می‌دهد، آنچه که از امنیت و امانت‌داری بر آن مباهات می‌شود، بیشتر به خیال‌پردازی‌های پرطمطراق شبیه است. اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ انیمیشنی به نام «مورچه سیاه» از شبکه دوم سیما […]

اعترافات جدید سارق صندوق امانات بانک ملی ایران، گرچه در فضای مجازی دستمایه طنز و شوخی است، اما در پس خود نشان می‌دهد، آنچه که از امنیت و امانت‌داری بر آن مباهات می‌شود، بیشتر به خیال‌پردازی‌های پرطمطراق شبیه است.
اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ انیمیشنی به نام «مورچه سیاه» از شبکه دوم سیما و به مدت چند دقیقه از تلویزیون و برنامه کودک پخش می‌شد. در این انیمیشن کوتاه شخصیتی به نام «کَنِه» وجود داشت که همیشه مزاحم مورچه سیاه، یعنی قهرمان داستان بود و بخش عمده زمان مورچه سیاه صرف جمع و جور کردن افتضاح‌های کنه می‌شد. این شخصیت خیال‌پرداز که به گفته خودش-بدون آن‌که سند و مدرکی داشته باشد- در سینما به دنیا آمده و بزرگ شده بود و برای همین در غالب اوقات، خودش را به جای قهرمانان سینمایی هم فرض می‌کرد و قصد داشت تا کارهای خارق‌العاده‌ای انجام دهد و آن‌قدر این نقش را تعریف کرده بود، که خودش هم باور داشت به راستی یک قهرمان شکست‌ناپذیر است.
مثلا یکبار که مورچه سیاه و سایر دوستانش در صدد ساخت یک سرپناه بودند، کنه وارد شد و گفت هدایت این ساخت و ساز را به من بسپارید، و هرچه مورچه سیاه به او گفت ساخت سرپناه با توهم و خیال‌پردازی امکان ندارد، به خرجش نرفت. از آن‌جا که اهل سر و صدا و گنده‌گویی هم بود، توانست تا نظر جمع را با خود همراه کند. با آن‌که همه دوستانش بارها طعم شکست‌ها و هزینه‌هایش را چشیده بودند، باز به او اعتماد کردند. ساختمانی که قرار بود ظرف یک هفته و با امکانات محدود اما مقاوم ساخته شود، ظرف مدت ۱۰ دقیقه و با راهنمایی کنه، در چند طبقه ساخته شد و در کسری از دقیقه فرو ریخت.
دنیای کودکی و انیمیشن هیچ‌گاه به ما اجازه نداد تا برای یکبار هم شده صحنه مواخذه او را که چرا اینقدر دروغ گفته و اهل بلوف بود، به ما نشان دهند. همین هم باعث شد تا نسل ما شاهد دیدن عواقب اشتباهاتی که هزینه‌های هنگفت برای جامعه داشت، نباشد.
اکنون با توجه به داستان‌های این انیمیشن و در ارتباط با پرونده سرقت از بانک چند نکته مطرح است. اول این که آن همه هیاهو در مورد ایجاد امنیت و کسب اعتماد کجا رفت؟ اگر قرار هست هرکسی در جامعه ادعایی مبنی بر ایجاد امنیت داشته و در بزنگاه نتواند از این ادعا دفاع کند، با جامعه‌ای روبرو خواهیم بود که تنها رنگ و لعابی از هر قانون و قاعده‌ای دارد.
دوم آن‌که چرا باید این سرقت که به اقرار سارق بسیار هم ساده و با ابزارهای اولیه و درست در مرکز تهران و بیخ گوش پلیس و با فراغ بال و حتی استراحت سارق در درون بانک رخ داده، باید اتفاق بیوفتد؟ اگر در تهران که مرکز همه امکانات است، چنین شود، وای به حال ….!
سوم، هرچند سارقان به هر شیوه‌ای دستگیر شدند، اما خبری از دستگیری و توبیخ و … کسانی‌که مسوول امنیت بودند، منتشر نشد. بهتر نبود برای حفظ آن نیم‌بند اعتماد عمومی که در جامعه وجود داشت، شاهدی ارایه می‌شد؟