در گفت و گو با صبح ما؛

یک جامعه شناس به صبح ما گفت: چرا روسیه و کشورهای بلوک شرق توسعه پیدا نمی‌کنند، روسیه که تمام امکانات طبیعی مانند گاز و نفت، سرزمین وسیع و سایر موارد را دارد، پس چرا پیشرفت نمی‌کند؟ برای این‌که آن‌جا آزادی اندیشه نیست.

 

صبح ما| بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه از دانشگاه آزاد اسلامی اخراج شد. هرچند روز گذشته خبری مبنی بر توقف حکم اخراج او منتشر شد اما باید گفت که پیش از این در میانه سال‌های دهه هشتاد و آغاز ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد پروژه یکدست کردن دانشگاه‌ها کلید خورده بود. اقدامی که به‌نظر می‌رسد با روی کار امدن دولت تازه اصولگرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ یک‌یار دیگر در صدر برنامه‌ها قرار گرفته است، طوری‌که برخی معتقدند اخراج دکتر عبدالکریمی از دانشگاه تازه شروع این پروژه است.

درهمین‌باره امان‌الله قرایی‌مقدم، جامعه‌شناس در گفت‌وگویی با پایگاه خبری «صبح ما» گفت: «بستن دهان استاد و دانشجو یعنی بستن آزادی، آزادی بیان و آزادی اندیشه؛ چنین کاری مخالف ایده‌های توسعه یافتگی است و سبب تشدید دوگماتیسم فکری و یک بُعدی نگری می‌شود. بستن دهان دانشگاه اقدامی تمامیت‌خواهانه است که مانع ابداع و نوآوری می‌شود. جامعه‌ای که در آن دانشگاه آزاد نباشد هیچ ‌موقع آزاد نیست، چراکه دانشگاه جایگاه علم و دانش است، در علم و دانش جایی برای تحدید و بستن افکار و اندیشه وجود ندارد. سقراط گفت انسان خودت را بشناس و دکارت در قرن هفدهم گفت چون می‌اندیشم پس هستم، چون شک می‌کنم وجو دارم. بنابراین بستن دهان استاد و دانشجو لطمه‌ای به اعتبار و حرمت استاد، معلم و دانشگاه است.»

وی ادامه داد: «چرا روسیه و کشورهای بلوک شرق توسعه پیدا نمی‌کنند، روسیه که تمام امکانات طبیعی مانند گاز و نفت، سرزمین وسیع و سایر موارد را دارد، پس چرا پیشرفت نمی‌کند؟ برای این‌که آن‌جا آزادی اندیشه نیست. اروپا هم بعد از این‌که آزادی اندیشه بوجود آمد پیشرفت کرد، رونسانس در غرب یعنی تجدید حیات علمی و اندیشه، یعنی فرار از خرافات و دگماتیسم قرون وسطایی، باید پرسید گالیله را چرا شکنجه کردند؟ چون او حرف جدیدی گفت، اروپا از زمانی‌که حرف جدید و تازه زد شروع به پیشرفت کرد. دلیل عقب ماندگی کشورهای جهان سوم همین تحدید کردن فکر و آزاد نبودن اندیشه است، درحالی‌که اندیشه جدید یعنی ابداع، اختراع و زندگی جدید.»

این جامعه‌شناس بیان کرد: «اصل و اساس جامعه توسعه یافته آزادی اندیشه است. جامعه‌ای که استاد دانشگاه در آن نتواند حرف بزند یعنی تمامیت‌خواهی، یعنی فقط چیزی‌که ما می‌گوییم درست است، در چنین جامعه‌ای توسعه حاصل نمی‌شود. دانشگاه جایگاه آزادی فکر و اندیشه است، جایی‌که در آن نوآوری می‌شود، دانشجو در جست‌وجوی علم و اندیشه جدید است. درچنین شرایطی اگر یک استادی برای حرف زدن بازخواست شود دانشجوی آن چه فکری می‌کند، آیا حرمتی برای دانشگاه باقی می‌ماند؟ علم را نباید بازخواست کرد.»
قرایی‌مقدم تصریح کرد: «باید حرمت دانش حفظ شود. اجازه دهیم آزادی اندیشه تبلور پیدا کند و افکار جدید گفته شود در غیر این صورت راهی برای توسعه یافتگی وجود ندارد. اگر همچنان به گذشته فکر کنیم و به آینده نیندیشیم پیشرفت نمی‌کنیم. امروز دوران علم و دانش است، به‌قول دیویدسون دیگر هیچ اندیشه‌ و عملی حرمت‌ش واجب نیست، اینک می‌توان از آن تخطی کرد. جوانانِ امروز همین را می‌خواهند.»

وی در پایان گفت: «اگر استادی جاسوسی کرده است از دانشگاه بیرون شود، اما نه این‌که برای داشتن فکر نو چنین اتفاقی بیفتد، درحالی‌که استاد باید فکر کند و حرف جدید به دانشجو بزند. باید از فضای معلم شاگردی قدیم دست برداشت و به‌جای آن روش حل مسئله و مکاشفه در دانشگاه‌ها گسترش پیدا کند. اندیشه دانشجو باید باز باشد نه این‌که صرفاً حرف گذشتگان را تکرار کند، در غیر این صورت مرگ دانش و دانشگاه خواهد بود.»