صبح‌ما- تورم، کمبود منابع اعم از منابع غذایی، آبی، آموزشی و … چیزهایی است که همه ما هر روز با آن سر و کار داریم. این که هر روز اتفاق تازه‌ای در حال رخ دادن است و فشار را بر گرده عمومی بیشتر می‌کند، تبدیل به امری بدیهی شده تا جایی که دیگر کسی به […]

صبح‌ما- تورم، کمبود منابع اعم از منابع غذایی، آبی، آموزشی و … چیزهایی است که همه ما هر روز با آن سر و کار داریم. این که هر روز اتفاق تازه‌ای در حال رخ دادن است و فشار را بر گرده عمومی بیشتر می‌کند، تبدیل به امری بدیهی شده تا جایی که دیگر کسی به این فکر نمی‌کند، ممکن است همه این موارد ناشی از سیاست‌های غلطی باشد که طی ۴ یا ۵ دهه اخیر بر روی هم انباشت شده و قرار نیست روزی متوقف شود.

تحلیل رفتارهای عمومی در هر جامعه‌ای بازتابی از شرایط عمومی است و از این‌رو اگر قدری بر رفتارهای روزمره تمرک کنیم، شاید ماجرا از بعد جدیدی خودنمایی کند. مثلا انتظار مردم برای دریافت انواع وام بانکی و اقساط طولانی مدت، خرید قسطی ملزومات زندگی، خودرو و حتی در برخی موارد خرید قسطی مواد غذایی همه نشان از این دارد که احوال جامعه خوب نیست.
وقتی هم از کسی دلیل این‌که چرا دریافت وام تا این اندازه طرفدار دارد؟ پرسش می‌شود، پاسخ این است: دریافت وام از این نظر که مشکلی را حل کرده و تنها یکسال فشار بر فرد دارد و بعد از آن «عادی» می‌شود، بهترین دلیل برای دریافت وام با سودهای بالای ۲۰ درصد است. البته این دلایل در یک حساب و کتاب منطقی هم قابل درک است؛ چرا که میزان تورم سالانه و یا ماهانه بسیار بیشتر از سودی است که از یک وام دریافت می‌شود. مثلا اگر با ۳۰۰ میلیون وام و بهره ۲۳ درصد در سال ۱۳۹۵ می‌توانستید یک تویوتا لندکروزر مدل روز را خریداری کنید، با همین مبلغ در دوران کنونی قادر به خرید یک پراید هم نیستید، در حالی‌که اگر با ۳۰۰ میلیون در سال ۹۵ همان لندکروز را خریده بودید هم‌اکنون سرمایه‌ای در حدود ۵ میلیارد تومان و یا بیشتر داشتید، یعنی چیزی در حدود ۲۰ برابر که بسیار از مبلغ اصلی وام و بهره آن بالاتر است.
این تمایل زیاد برای دریافت وام بانکی نشان از یک اقتصاد بیمار دارد چرا که مبلغ دریافتی کمتر برای فعالیت تولیدی سرمایه‌گذاری شده و به نوعی برای مصارف روزانه است یا سرمایه‌گذاری در امور خدماتی و دلالی! حال اگر این وضعیت را از دریچه دیگر و نگاهی بزرگ‌تر مورد واکاوی قرار دهیم، شاید مساله قدری روشن‌تر هم بشود. اگر مردم مبالغ دریافتی را برای گذران امور روزمره دریافت و مصرف می‌کنند، یعنی اقتصاد کلان پاسخگوی نیاز جامعه نیست و این اقتصاد بیمار یک اقتصاد مصرفی است که سیاست‌های مناسب تولید و اشتغال را در برنامه خود ندارد. بنابراین دولت هم یک دولت مصرفی است و همین دولت هم برای گذران امور روزمره نیازمند منابع مالی برای مصرف است. نتیجه چنین چیزی هم از دو حالت خارج نیست؛ یا دولت ناچار به اخذ مالیات بیشتر از مردم و خدمات دولتی است، یا فروش منابع طبیعی کشور که بدون ضابطه استخراج و به فروش می‌رسد.
از آن‌جا که رویکردها برای ایجاد درآمد، آن هم برای گذران روزمره است، از این‌رو در برنامه‌ریزی‌های کلان، نگاه به آینده، ملاک نیست و به عبارتی کشور در این شرایط، در حال «مصرف شدن» است! محیط‌زیست که اصل جدایی‌ناپذیر مباحث توسعه پایدار است، تحت هیچ شرایطی در نظر گرفته نشده و بدون هیچ اندوخته‌ای برای آیندگان، در حال استخراج و صرف شدن است. این در حالیست که کشوری مانند سوئد از سال ۱۹۶۸ به بعد معدن طلای «بولیدن» را که بزرگ‌ترین معدن طلای کشور و حتی قاره اروپاست، به دلیل اثرات سوء محیط‌زیستی تعطیل کرده است.
بنابراین می‌توان گفت کشور طی این چند سال به‌طور کامل به مصرف رسیده و دیگر جایگزینی برای آن نیست. هرکشوری برای استقلال و موجودیت خود، نیازمند چهار اصل مهم: «سرزمین(کشوری با مشخصات فیزیکی مشخص)، جمعیت، حکومت(نوع اداره کشور با نهادهای متفاوت) و حاکمیت(رابطه و چسبی که بین نهادهای یک جامعه وجود دارد)» است. شاید بتوان شروط جمعیت، حکومت و حاکمیت را در شرایطی خاص و با توجه به پیشرفت‌های بزرگ علمی، اغماض کرد، اما زمانی که شرط سرزمینی از میان برداشته شود، دیگر کشوری وجود نخواهد داشت که کسی بخواهد بر آن حکمرانی کند. این وضعیت در حالی ایجاد شده که کشورمان می‌توانست به دلیل موقعیت جغرافیایی سوق‌الجیشی که در شاهراه انرژی جهان(تنگه هرمز) قرار دارد، بزرگ‌ترین پایانه‌های تجاری و اقتصادی، زمینی، دریایی و هوایی را داشته باشد و آن‌چه را که کشورهای حاشیه خلیج فارس هریک تنها بخشی از آن را دارند، کشورمان به تنهایی به دست آورد. علاوه بر این کشورمان به لحاظ شرایط تاریخی و طبیعی نیز دارای جاذبه‌هایی است که هر یک در جای خود منبع بزرگی برای درآمد هستند، اما همه آن‌ها به دلیل سیاست‌گذاری‌های اشتباه ایدئولوژیکی سوخت و نابود شد.