بشیر معتمدی

اگر استادان دانشگاهی اخراج و تعلیق می‌شوند، آیا معنایی جز نسل‌کشی فرهیختگان یک مملکت دارد؟ این روزها غم بزرگ مردم فلسطین و غزه همه روح و جانمان را آزرده ساخته و هر روز که از کشتار مردم مظلوم فلسطین به ویژه کودکان می گذرد، بیش از پیش دردی جانکاه بر وجودمان مستولی می‌گردد. به درستی […]

اگر استادان دانشگاهی اخراج و تعلیق می‌شوند، آیا معنایی جز نسل‌کشی فرهیختگان یک مملکت دارد؟

این روزها غم بزرگ مردم فلسطین و غزه همه روح و جانمان را آزرده ساخته و هر روز که از کشتار مردم مظلوم فلسطین به ویژه کودکان می گذرد، بیش از پیش دردی جانکاه بر وجودمان مستولی می‌گردد. به درستی گفته شد که دفاع از فلسطین، دفاع از شرافت انسانی است و هر که انسانیتش نمرده، بی شک رنج این مردم داغ دلش را هر روز تازه می کند.

این رنج و درد را باید نتیجه نژادپرستی صهیونیست‌های خبیثی دانست که خود را برتر از هر قوم و نژادی می‌دانند و پایبند به هیچ قانون و مرامی نیستند. با این تفکر هرکس که همچون آنها نیندیشد و با آنها مخالفت کند و از تبار و نژاد آنها نباشد، باید از دم تیغ بگذرد و این‌چنین است که نسل‌کشی فاجعه باری در غزه به ویژه از زنان و کودکان فلسطینی در جریان است.

دولت‌های آمریکا و کشورهای اروپایی نیز که همواره در پشت ماسک حقوق بشر ماهیت واقعی خود را پنهان می‌کردند، با حمایت بی‌چون و چرا از این دولت غاصب و نژادپرست نشان دادند که آنها هم این حق حیات و زندگی را فقط برای خود و طرفدارانشان قائل هستند و در نتیجه دست آنها نیز در این نسل‌کشی بی رحمانه تا مرفق خون‌آلود است و بی‌شک شریک جرم اسرائیل هستند.

در این میان، نظام ایران هم علی‌رغم شعار سردمدارانش در حمایت از فلسطین، خود دچار بلیه نژادپرستی و نسل‌کشی البته از نوعی دیگر شده است. آن هنگام که آن خانم اعلام کرد که: «مملکت مال حزب اللهی هاست» آیا جز نژادپرستی از آن به مشام می‌رسد؟ آن هنگام که همه کاندیداهای ریاست جمهوری که با آنها متفاوت بودند و حتی نه متفاوت، بلکه خارج از چارچوب تدوین شده آنها پا در میدان ریاست جمهوری گذاشتند و بعد رد صلاحیت شدند، آیا جز از برتری طلبی دار و دسته و تفکر خاص آنها نشأت می‌گرفت و آیا این چیزی جز نژادپرستی این دار و دسته را نشان می‌دهد؟

اگرچه بعضی از لغت «خال‌سازی» استفاده کرده‌اند، اما این واژه به اندازه واژه «نژادپرستی» گویای عملکرد آقایان نیست که مملکت را فقط برای خود و اطرافیان خود می‌دانند و به قول آن خانم دیگر اگر کسی هم اعتقاد ندارد، باید جمع کند و از ایران برود، درست مانند فلسطینی‌هایی که اگر خانه و کاشانه خود را می‌خواهند باید آواره باشند.

نتیجه این تفکر، نسل‌کشی است که اکنون در ایران جاری و ساری است. آیا نسل‌کشی فقط شامل جان‌ها می‌شود؟ آیا نمی‌توان عملکرد نظامی را که امید و آرزو را در نسل‌های حاضر و آینده برای رسیدن به رفاه و پیشرفت از بین می‌برد، نسل کشی دانست؟ اتفاقاً شاید این بدتر هم باشد، چراکه اولی جان را می‌ستاند و دومی روح و روان نسل‌ها را نابود می‌سازد.

اگر استادان دانشگاهی اخراج و تعلیق می‌شوند، آیا معنایی جز نسل‌کشی فرهیختگان یک مملکت دارد؟ اگر افرادی که می‌خواهند از سوی مردم خود نمایندگی کنند تا حرف آنها را در جایی همچون مجلس بزنند و تنها به دلیل متفاوت فکر کردن رد صلاحیت می‌گردند، آیا معنایی جز نسل‌کشی هر آن کسی است که همچون تبار و دار و دسته آنها فکر نمی‌کند؟ آیا اگر بسیاری از دلسوزان، دانشجویان و اهالی رسانه با احکام ظالمانه حبس و تبعید و… مواجه می‌شوند، چیزی جز نسل‌کشی مردمان همین سرزمین است؟

نژادپرستی و نسل‌کشی اکنون از اسرائیل تا ایران جاری است و این هشداری است برای همه زمامدارانی که مغرور قدرت و ثروت گشته‌اند تا بدانند که اگر رویه و روش خود را اصلاح نگردانند، باید منتظر «طوفان الاقصی» دیگری در همین سرزمین باشند.