تحریریه صبح ما

صبح ما- افزایش ظهور دستفروشی، رشد بی‌سابقه جرایم کوچک و بزرگ و سایر مظاهر شهری از این دست نشان می‌دهند که زیرپوست شهر اتفاقات خوبی در حال رخ دادن نیست و جامعه می‌تواند آبستن حوادث پیش‌بینی ناپذیر مهمی باشد. جمله‌ای منتسب به «کارل مارکس» هست که می‌گوید: «بگو مردم یک جامعه چه میخورند تابگویم چگونه […]

صبح ما- افزایش ظهور دستفروشی، رشد بی‌سابقه جرایم کوچک و بزرگ و سایر مظاهر شهری از این دست نشان می‌دهند که زیرپوست شهر اتفاقات خوبی در حال رخ دادن نیست و جامعه می‌تواند آبستن حوادث پیش‌بینی ناپذیر مهمی باشد.
جمله‌ای منتسب به «کارل مارکس» هست که می‌گوید: «بگو مردم یک جامعه چه میخورند تابگویم چگونه فکر می‌کنند». فارغ از این که واقعا این جمله متعلق به این فیلسوف بزرگ اجتماعی باشد یا خیر، مضمون بسیار مهمی در آن نهفته است. یعنی یکی از راه‌ها برای پی بردن به بطن وضعیت اجتماعی یک جامعه، تحلیل ظواهر آن جامعه است. دو متفکر بزرگ یکی به نام «مازلو» و دیگری به نام «اینگلهارت» سال‌ها بعد، این عبارت را با کار علمی و تحقیقات بزرگ بین‌المللی اثبات کرده‌اند.
به تعبیر مازلو و بعدها اینگلهارت جامعه‌شناس، که نظریه او را به شکل قابل ملاحظه‌ای بسط داد، یک جامعه زمانی می‌تواند به قله‌های بزرگ پیشرفت و اخلاق دست یابد که در گام نخست بتواند نیازهای اولیه خودش را به درستی و با کیفیت استاندارد برآورده کند. نیازهای اولیه انسان و به تعبیری جامعه هم همان خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش و بهداشت است. به زبان ساده تا این ۵ نیاز اولیه برآورده نشود، صحبت از مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی، اخلاق انسانی، نیاز به پیشرفت(اقتصادی، اخلاقی و …) در عمل بی‌معناست. اگرچه نظریه اینگلهارت توضیحات بسیار بیشتری دارد و عوامل دیگری هم در پدید آمدن پیشرفت برای یک جامعه را موثر می‌داند، اما جان کلام او همین است.
اگر با این نگاه به جامعه ایران امروز هم بنگریم درخواهیم یافت که به راستی علت عدم پیشرفت درست چه در عرصه علم، اخلاق، اقتصاد، محیط‌زیست و حتی عرصه‌های سیاسی و اقتصادی، در درجه نخست ناتوانی در تامین نیازهای اولیه است. در جامعه‌ای که همچنان برای تهیه مایحتاج روزانه خود با مشکلات اساسی روبرو بوده و هر روز بر دامنه این مشکلات برایش افزوده می‌شود تا جایی که تامین همین ۵ نیاز اولیه برای اعضایش به شکل یک آرزو در می‌آید، تحت هیچ شرایطی نمی‌توان انتظار احترام به قانون، ارزش‌های والای انسانی، دموکراسی و اخلاق انسانی(پرهیز از دروغ، ریا، دزدی، سو استفاده از موقعیت شغلی و …) را داشت.
وقتی در سطح شهر قدم می‌زنید و با افرادی روبرو می‌شوید که برای سیر کردن شکم خود در بهترین حالت دستفروشی می‌کنند، یا ظهور مشاغل خدماتی و دلالی در آن بر مشاغل تولیدی پیشی می‌گیرد، دانشگاه‌ها به جای تولیدات علمی و تلاش برای بهبود وضعیت جامعه به مکانی در دست گروهی خاص می‌افتد که تمام تلاشش جلوگیری از پیشرفت‌های علمی است، تعداد نخبگان زندانی‌اش بر مجرمان فزونی داشته و یا نیروهای متخصصش در حال خروج و مهاجرت هستند، همه این‌ها نشانه‌های جدی از فروپاشی یک جامعه است.
وقتی با هنگام تاریک شدن شب، شهرها مملو از دستفروشان بزرگ و کوچک می‌شود و با گذشتن چند ساعت از شب، شهرهای بزرگ به محل کسب درآمد باندهای خلافکار و شهرهای کوچک در عمل به شهر ارواح بدل می‌شوند، همگی نشان از این دارند که در زیر پوست شهر اتفاقات ناخوشایندی در حال رخ دادن است. وقتی آمار نشان می‌دهد از سال ۱۳۹۱ سرانه مصرف گوشت قرمز برای هر فرد ۱۳ کیلوگرم در سال بوده و از این میزان هر ساله یک کیلوگرم کاسته شده و هم‌اکنون در خوش‌بینانه‌ترین حالت به زیر ۴کیلوگرم در سال کاهش یافته، آمار جرایم همواره رو به رشد است و یا حتی میزان تصادفات جاده‌ای روند رو به رشدی دارند، صحبت از مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و یا انتخابات در عمل از پیش شکست خورده و بی‌معنا هستند.
شعارهای پوپولیستی، ادعای ابرقدرت بودن در سطح جهان، موثر بودن در همه مناسبات بین‌المللی و تامین همه نیازها در داخل کشور و … چیزهایی است که بدون پشتوانه اجتماعی- به مانند ارتش بزرگ رضاشاه در سال ۱۳۲۰ که بیش از ۱۶ سال برای آن زحمت کشیده بود- تنها در یک شب و با از میان رفتن یک شخص خاص اثری از آن باقی نمی‌ماند. همه مظاهر شهری نشان می‌دهند که زیرپوست شهر اتفاقات خوبی در حال رخ دادن نیست و جامعه می‌تواند آبستن حوادث پیش‌بینی‌ناپذیر مهمی باشد.