حمیدرضا جلایی پور

اوضاع جامعه چنان وخیم هست که رهبری هم در سخنان نوروزی خود در ۱۴۰۲ در مشهد از تغییر و تحول این وضع سخن گفتند.

 

حمیدرضا جلایی پور نوشت:

معنای تحول
در دوران مدرن از تغییر و تحول جامعه زیاد صحبت می‌شود. معمولا در عرف جامعه‌شناسی به «تغییرات بزرگ و طولانی مدت» در جامعه، تحول می‌گویند-مثل تغییر و تحول جامعه فئودالی در اروپا به جامعه صنعتی. یا تغییر جامعه سه بخشی ایران (بخش کوچک شهری، روستایی و عشایری) در نیمه دوم قرن ۱۹، که معروف به جامعه قجری بود، به جامعه با اکثریت شهری کنونی در قرن ۲۱، که خود یک تحول است. در ابتدای ورود اصطلاحات علوم اجتماعی به ایران، فرآیند «تحول جامعه» خیلی مثبت و سفید و روبه پیشرفت دیده می‌شد و حتی بجای «تحول» از «تکامل» جامعه صحبت می‌شد. ولی بر اساس تجربه تغییرات و تحولات جوامع واقعا موجود، روشن شد تغییرات جدید یکسره مثبت و سفید نیست بلکه تغییرات خاکستری است و در کنار ابعاد مثبت جامعه متحول‌شده مدرن، ما با ابعاد منفی هم روبرو هستیم- مثل تخریب محیط زیست یا رشد آشفتگی اجتماعی بجای همبستگی اجتماعی.

سه راه تحول

اما در حوزه عمومی کسانی که از معضلات موجود جامعه نگران و دنبال بهبود آن هستند، از ضرورت تغییر و تحول جامعه صحبت می‌کنند. در یک استقرای ناقص برای تغییر و تحول جامعه حداقل از «سه راه» صحبت می‌‌شود. در راه اول، تغییرخواهان سعی می‌کنند از طریق «حکمرانی» و از طریق تغییر سیاست‌های داخلی و خارجی با کمک نخبگان نوگرا دست به تغییر و تحول بزنند. در ایران، ما این تجربه تغییر از طریق حکمرانی را در دوران ناصرالدین‌شاه، رضا شاه و محمدرضا شاه، دوره سازندگی هاشمی رفسنجانی و دوره اصلاحات خاتمی داشتیم. معمولا این راه به تحول از بالا (چه آمرانه یا انتخاباتی) معروف است.

در مقابل راه تحول از «بالا»، راه انقلاب و تحول از «پایین» مطرح است. در این راه مشتاقان تغییر نهاد حکومت را نامشروع، ناکارا و فاسد می‌دانند و با آگاه کردن جامعه به دنبال بسیج مردم می‌روند تا با قدرت اجتماعی مردم و در یک فرآیند انقلابی حکومت را به زیر بکشند و حکومت مشروع جدیدی ایجاد کنند. در ایران در جریان انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ و در انقلاب ۱۳۵۷ ایرانیان تجربه تحول از پایین را داشتند که اتفاقا منجر به تغییر حکومت هم شد.

ضمنا در ایران دو تجربه انقلابی دیگر هم داریم. یکی تجربه انقلاب کارگری که در دهه بیست از سوی حزب توده رهبری می‌شد و زیر نفوذ شوروی بود و بعد از کودتای بیست و هشت مرداد ۱۳۳۲ سرکوب شد. دومین تجربه انقلابی تجربه انقلاب آرام از ۱۳۸۰ به بعد بود. وقتی در دوره اول اصلاحات از سوی هسته اصلی قدرت در برابر اصلاحات ایستادگی شد (از طریق قتل‌های زنجیره‌ای، حمله به کوی دانشگاه، بستن فله‌ای روزنامه‌ها، زندانی و ستاره‌دار کردن دانشجویان، روزنامه‌نگاران و فعالان اصلاح‌طلب). پس از این مانع‌تراشی‌ها عده‌ای از دانشجویان فعال سیاسی از خاتمی و از اصلاحات عبور کردند و از انجام «انقلاب آرام» دفاع کردند (۱). این موج انقلاب آرام با روی کارآمدن احمدی‌نژاد مهار شد. اما با اعتراضات ۹۶ و اعتراضات ۹۸ و خصوصا پس از اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ دوباره عده‌ای از جویندگان تغییر دنبال انجام انقلاب هستند. فرایندی که هنوز نتوانسته ایران را وارد وضعیت انقلابی بکند ولی این جویندگان در انتظار اپیزودهای بعدی این اعتراضات هستند.

غیر از دو راه تغییر از طریق حکمرانی (از بالا) و تغییر از طریق انقلاب (از پایین) راه سومی هم هست، که می‌توان این راه را تغییر از طریق تقویت جامعه مدنی (از وسط) نامید. این راه مبتنی بر تجربیاتی است که در دو راه دیگر بدست آمده‌اند. حرف اصلی در این راه این است که اگر مالا مضمون شهروندی، حاکمیت قانون و نهادهای مدنی و داوطلبانه یا «جامعه مدنی قوی» نباشد چه تحول از بالا و چه تحول از پایین می‌تواند جامعه را با دولت‌های «اقتدارگرا» یا «فشل» روبرو کند. لذا طرفداران راه سوم قبول دارند که حکومت با کسری مشروعیت، ناکارامدی و رانت‌جویی روبرو است ولی ساده انگار نیستند و به دنبال سرنگونی حکومت از طریق انقلاب نیستند. آن‌ها از هر مساله‌ عمومی که بتوان از طریق حکومت حل کرد از آن دفاع می‌کنند-مثل مساله حمایت از اقشار ضعیف در بحران کرونا، یا مساله آب، یا مساله سیاست خارجی پرهزینه (و…). پیروان راه سوم در جامعه بجای دفاع از رویکرد انقلابی  و انجام انقلابی دیگر (که ایران را با بی‌دولتی روبرو می‌کند)از جنبش‌های اجتماعی و صنفی مثل جنبش زنان، جوانان، معلمان، کارگران و بازنشستگان دفاع می‌کنند. فرق جنبش‌ها با انقلاب‌ها این است که اولا برای جنبش‌ها شرط تغییر، تغییر رژیم نیست ثانیا این جنبش‌ها در کنشگری خود خشونت‌پرهیزند و اصل موازنه قوا را واقع‌نگرانه در نظر می‌گیرند و از «خشونت مشروع!» دفاع نمی‌کنند و راضی نمی‌شوند جوانان مردم به نام انقلاب در دم تیغ قرار گیرند. راه سوم تغییر مثل راه انقلاب راه شورانگیزی نیست اما راهی تدریجی، کم‌هزینه و با نتایج ماندگار است.در گذشته ایران ما در زمان نهضت ملی ایران ۱۳۳۰ و در دوره اصلاحات ۱۳۷۶-۱۳۸۴ تجربه راه سوم تغییر را داشته‌ایم.

راه مورد نظر رهبری

اوضاع جامعه چنان وخیم هست که رهبری هم در سخنان نوروزی خود در ۱۴۰۲ در مشهد از تغییر و تحول این وضع سخن گفتند. البته ایشان تاکید کردند تحول به معنای تغییر در ساختار سیاسی حکمرانی و تغییر در قانون اساسی نیست. تغییر ساختاری حرف دگراندیشان و مخالفان نظام است. رهبری در سخنانشان عمدتا قبول کردند که در دو حوزه وضع خراب است و باید تغییر و تحول صورت بگیرد. یکی حوزه حکمرانی اقتصادی است. اقتصادی که حکومتی است و مردم نقش جدی در آن ندارند و این اقتصاد متکی به درآمدهای نفتی است و با تجارت خارجی بیگانه است و ایران سهمی در اقتصاد و تجارت جهانی ندارد. همینطور رهبری در سپهر جامعه به آسیب‌هایی مثل مصرف‌گرایی، تجمل‌گرایی، چشم‌بهم‌چشمی و اصراف در مصرف گاز، آب، برق و نان اشاره کردند که لازم است درمان شود.

اما رهبری در سخنانشان به این سوال پاسخ ندادند که چرا ج.ا پس از چهل و چهار سال نتوانسته یک اقتصاد قابل دفاع و پاسخگو به نیازهای هشتاد و پنج میلیون ایرانی ارائه دهد. اتفاقا این ناتوانی ربط مستقیم به نحوه حکمرانی سیاسی دارد: حکمرانی که مبتنی بر سیاست خارجی پرهزینه و نامتوازن است؛ حکمرانی که شهروند محور و جامعه مدنی‌محور نیست؛ حکمرانی که دنبال توسعه پایدار، همه جانبه، عادلانه و مشارکتی نیست؛ حکمرانی که مبتنی بر خودی و غیر خودی از طریق نظارت استصوابی است؛ حکمرانی که مبتنی بر بوروکراسی مبتنی بر شایسته سالاری نیست؛ حکمرانی که مبتنی بر دادگاه‌های ویژه هست و دغدغه اصلی حکمرانی حاکمیت برابر قانون بر شهروندان نیست. این حکمرانی حجیم، ناکارامد و ناپاسخگو خود یکی عوامل موجده بحران اقتصادی ایران است.

با این همه، این که رهبری به ضرورت تحول در جامعه (برای رفع نقاط ضعف جامعه) اشاره کرده‌اند فی نفسه توجه شایسته‌ای است، اما انتظار این است که در این توجه، به تجربه‌های تغییر در جوامع دیگر و جامعه ایران توجه شود. در تحول و تغییر از راه حکمرانی نمی‌توان به تغییر اوضاع اقتصادی بدون توجه به حکمرانی سیاسی (از طریق تقویت نمایندگی، پاسخگویی و شایسته‌سالاری در بوروکراسی) رسید.

اتفاقا در جریان تحول جامعه ایران هم اکنون رهبری در موقعیت خطیر و تعیین کنند‌ه‌ای قرار گرفته است. می‌توان گفت در شرایط کنونی در بلوک قدرت در ایران این تنها رهبری است که چنین موقعیت راهگشایی دارد و می‌تواند از طریق گفت‌گو و توافق کاری کند که تحولات آینده ایران در مسیرهای کم هزینه قرار گیرد و به مسیر انقلابی و یا اقتدارگرایی بیشتر نیفتد. هم اکنون تجربه چهل و چهار سال حکمرانی ج.ا در پیش چشم ما است. در این مدت به کرات نقاط قوت و خصوصا نقاط ضعف این حکمرانی از سوی نخبگان بحث شده است. برای انجام تحول در جامعه، بدون توجه به نقاط ضعف حکمرانی سیاسی، رهبری نمی‌تواند انتظار تحول و تغییر در قلمروی اقتصادی داشته باشد.تا زمانیکه رهبری در سلامت هستند این فرصت را دارند با فراخوان عقلا در حکومت و در جامعه مدنی خطوطی که باید در دستور کار اصلاح‌ سیاسی قرار دهند را روشن کنند تا با صرف هزینه کم کشور در مسیر حکمرانی قانونی و پاسخگو (و با مشارکت اکثریت شهروندان) قرار گیرد.

پی‌نوشت

۱-این دانشجویان فعال از سال هشتاد با عبور از اصلاحات سبک خاتمی، سایتی را راه انداختند بنام «شصت میلیون دات کام». انتظار این فعالان سیاسی این بود که وقتی از مردم تقاضا می‌کنند که برای تغییر ساختاری و ضرورت تغییر قانون اساسی به این سایت مراجعه کنند آن‌ها مراجعه می‌کنند و با کلیک خود موافقت خود را اعلام می‌کنند. البته در عمل تعداد کلیک کنندگان به شصت هزار هم نرسید.