منوچهر مهرآذین

آیا اپورتونیست ها موفق به پیشبرد پروژه امام زدایی در جامعه شده اند؟ در این میان، انقلابیون حقیقی چه تلاش هایی کرده اند؟

 

منوچهر مهرآذین نوشت: «هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقیما در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او باید جواب قانع کننده دهد و در غیر این صورت اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.»(صحیفه نور، جلد۴، ص ۱۹۰)

این سخن کمتر تبلیغ شده ای از آیت الله خمینی، بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی است. ایشان با بیان این موضوع که همگان در جامعه حق استیضاح و یا بازخواست «زمامدار» را خواهند داشت، در واقع پیش از هرچیز، استبداد را نفی کرده است.

حتی وقتی صبح روز هفتم شهریور ۱۳۶۲، اعضای هیئت دولت به همراه رئیس جمهور و نخست وزیر وقت با امام در جماران دیدار کردند، سخنان معروف ایشان درباره دیکتاتوری، حجت را بر همه مدعیان انقلابی گری تمام کرد که با فاصله گرفتن از مردم نمی توان حکومت کرد.

امام خمینی در بخشی از آن جلسه بیان کرد: «آن روزی که شما احساس کردید که می خواهید فشار به مردم بیاورید، بدانید که دیکتاتور دارید می شوید. بدانید که مردم معلوم می شود از شما رو برگردانده اند. مادامی که مردم هستند و کمک دارند به شما می کنند، شما اگر مردم نبودند نمی توانستید این جنگ را اداره بکنید، این شک ندارد. مردم اداره کردند.»

در واقع امام خوب می دانست دیکتاتوری چگونه پدید می آید، چون خودش چندین سال با مدلی از نظام دیکتاتوری مبارزه کرده بود و به همین خاطر نیز، از قبل و بعد از پیروزی انقلاب، همواره واژه «مردم» را همچون کلیدواژه ای مقدس در سخنرانی ها و دیدارهای خود بکار می برد.

توجه به خواست و «نظر مردم» به قدری برای آیت الله خمینی مهم بود که در دوره زمامداری ایشان، کسی هیچ گاه به «ولایت فقیه» به عنوان یک خطر برای نادیده انگاشتن حق و نظر مردم نگاه نمی کرد. چنانکه دیدیم وقتی مهندس مهدی بازرگان، مناسب ترین عنوان را برای نظام برآمده از انقلاب، ولایت فقیه خواند، گفت:«با توجه به اعتقاد و اخلاص و اطاعتی که نسبت به امام ابراز می گردد، این نظام قبایی است که برای قامت و تن ایشان دوخته شده است.»

به نظر می رسد که چنین باوری در میان روشنفکران از زمانی ایجاد شد که دیدند امام در غالب اعلامیه ها و مصاحبه های خود، کلمه و خواسته «آزادی» را مقدم بر استقلال می آورد.

از سوی دیگر، آیت الله خمینی در گفت و گویی با رادیو تلویزیون هلند به تاریخ ۱۴ آبان ۵۷، اظهار داشت:«رژیمی که بجای رژیم ظالمانه شاه خواهد نشست، رژیم عادلانه ای است که شبیه آن در دموکراسی غرب نیست و پیدا نخواهد شد. ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسی هایی که در غرب هست، مشابه باشد اما آن دموکراسی که ما می خواهیم بوجود آوریم در غرب وجود ندارد. دموکراسی اسلام کامل تر از دموکراسی غرب است.»

ایشان در سخنرانی دیگری چنین فرمود:«در اسلام، آزادی به طور مطلق است.»(صحیفه نور، جلد۴، ص۱۹۹) یا در جای دیگر اظهار داشت:«در جمهوری اسلامی، هر فردی از حق آزادی عقیده و بیان برخوردار خواهد بود.»(صحیفه نور ج۳، ص۱۷۸)

از نگاه امام، رأى مردم جنبه ای تزئینی نداشت و در زمان ایشان، هنوز انتخابات به دست یک جناح نیفتاده بود که عده ای بخواهند به واسطه آن، عقده ها و کینه های خود را نسبت به شایستگان و نخبگان ملت خالی کنند. بلکه به باور اغلب تحلیل گران سیاسی، رای مردم در آن برهه، به معناى واقعى کلمه تأثیر مى گذاشت و تعیین کننده بود.

دیدگاه امام خمینی حتی در تعارض کامل با نظریه ای قرار داشت که مشروعیت حکومت ولی فقیه را ناشی حکم خداوند می دانست. در دیدگاه ایشان، مشروعیت ولی فقیه و نافذ بودن حکم او ناشی از رای مردم است. یعنی هیچکس ولی فقیه را کشف نخواهد کرد، بلکه ولی فقیه منتخب، بر اثر رای مردم انتخاب خواهد شد.

شهید مطهری نیز که سابقه شاگردی آیت الله خمینی را در کارنامه خود دارد، گفته است:«مقام قدسی داشتن حکام، اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. تفسیر شیعه از اولوالامر هرگز به صورت بالا نبوده است.»(مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صدسال اخیر، انتشارات صدرا، ص۲۶)

مطهری اما به نکته ظریف دیگری هم اشاره می کند و آن اینکه هیچ کس، فوق انتقاد نیست و می گوید:«مراجع فوق انتقاد به مفهوم صحیح کلمه نیستند و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار بگیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام. من مانند عوام فکر نمی کنم هرکه در هر طبقه مراجع قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان(عج) است و مصون از خطا و فسق است.»(مرتضی مطهری، پاسخ به نقدهایی بر کتاب مسأله حجاب، ص۷۱، انتشارات صدرا)

امام خمینی همچنین، حق انتقاد را کامل به رسمیت می شناخت. برای نمونه، صراحتا بیان داشته است که «نباید ماها گمان کنیم که هرچه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است برای رشد انسان ها.»(صحیفه نور، جلد ۲۰،‌ ص۱۷۰)

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در جای دیگری فرموده:«در جمهوری اسلامی، زمامداران دقیقا باید به آراءعمومی در همه جا احترام بگذارند و مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند. هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتی که مصالح مردم را به خطر نیندازد، آزادند.»(ص.نور، جلد دوم ص۲۸۰)

تمام این ها گفته شد برای طرح این پرسش ها، اینکه آیا امروز نحوه مدیریت و اداره جامعه با دیدگاه های بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی سازگاری دارد و اگر چنین نیست، چه دست هایی موجب فاصله گرفتن از مشی بنیانگذار در نظام سیاسی کشور شده اند؟ آیا اپورتونیست ها موفق به پیشبرد پروژه امام زدایی در جامعه شده اند؟ در این میان، انقلابیون حقیقی چه تلاش هایی کرده اند؟ پاسخ به این پرسش ها و سوالات دیگر، خود پژوهش های مفصلی را می طلبد که از ظرفیت این مقال خارج است. اما نگارنده تلاش می کند که در آینده، به صورت جامع تری دست کم به برخی از این پرسش ها پاسخ دهد.